متفاوت از همین شعر که اولی برداشتی ست آزاد از شاعر توانای کشورجناب آقای جلیل صفربیگی
و دومی ترجمه ایست تقریبا لفظ به لفظ از خودم که امیدوارم بپذیرید .
از جناب آقای صفربیگی دوست و همشهری عزیزم هم بسیار سپاسگزارم .
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
شعر
تاج ئاسارهئ دارشياگه وو
گيس رشانگهسهوو شانيهل شه که ت و تهكياگ زهمين
بالا پوش ده واران
خشت خشت گيان شووردگه و
گهرمهشين وا شئوهئ شيوانگه
وه چينه یل تيژ ک ده جامهك ئاو که فتگه
رويائل خۆنالین
دياره گوپ رنيه مانگ
ماسي بۆچگ قرمز ده حهوز مردگه
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ترجمه ی اول از جناب اقای صفربیگی
تاج ستاره از سرش افتاده و
موهایش روی شانه ی زمین ریخته اند
چنان خیس اشک است
که گویی باران را پوشیده
باد
شیون می کند و
آب
موج بر می دارد
-رویاهایش زخم می خورند-
ماه
با صورت خراشیده
به ماهی قرمز مرده در حوض می نگرد
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ترجمه ی دوم ترجمه ایست تقریبا لفظ به لفظ از خودم
تاج ستاره ای که بر سر داشت
گسسته است
زلف آشفته اش را ریخته بر شانه های تکیده ی زمین
تن پوشی از باران خشت خشت جانش را
شسته و فروریخته
در شیون بلند باد صورتش اشفته است و
با موجهای تند و تیزی که بر ایینه ی اب افتاده
رویاهایش زخمی و خون الودند
ببین
ماه صورتش را خراشیده است
ماهی قرمز کوچکی در حوض جان داده است


