ای رود زیبایی رها در چشمهایت
ای جاری روشن که دلتنگم برایت
ای زن که ماه از کوچه باغ سبز چشمت
می نوشد از سرچشمه ی لبخندهایت
وزن عجیبی دارد آهنگ کلامت
سمفونی زیبای باران در صدایت
خورشید را از آسمان برداشتم صبح
تا پاک کردم سایه را از زیر پایت
تا عشق چتر تازه ای بر سر نگیرد
باران به باران پرسه خواهم زد به جایت
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
اینبار غزلی فارسی و قضاوت شعر بودن یا نبودنش را به عهده ی شما دوستان عزیزم و اساتید گرامی می گذارم
هر چند ناقص، بدون نگرشی دوباره و عجولانه بروز شد اما شاید مورد پسندتان باشد - منتظر نقد می مانم
درودتان
باوه یال
|